وقاحت

ساعت از سه گذشته بود که خواستم بخوابم . اومدم زنگ ِ گوشیم رو قطع کنم و اپلیکیشن های باز ِ روی گوشی رو ببندم . آخرین خبر ِ کانال ِ بی بی سی این بود : قیمت ِ بنزین سه برابر شد .
فکر کردم اشتباه خوندم . بعد فکر کردم که شاید شوخیه . چه میدونم مثلا دروغ ِ سیزده و اینجور چیزها . بعد دیدم نه . داستان جدیه . خیلی هم جدی .

اصلا کاری به افزایش قیمت و حرف های کلیشه ای اینجوریه: ملت ِ همیشه در صف ، نمیپرسیم چرا صفه ، آخه یه باک ارزون تر به کجا میرسه و . . . ندارم . چیزی که بیشتر از همه برای من سخت بود و این خبر رو ناباورانه کرد ، وقاحت ِ بی حد ِ کساییه که سر کار هستن . که در مورد ِ بعضی هاشون ،احتمالا (!!!) خودمون با دست ِ خودمون کاری کردیم که سر ِ کار باشن .

یعنی به اندازه ی یه تخم ِ شاهدونه جسارت ندارن که لااقل حرفی رو که زدن ، بهش پایبند باشن . این رفتار ، این وقیحانه برخورد کردن با مردم ، چیزیه که مدام داره تکرار میشه . فکر کن تا چند روز ِ قبل در مورد ِ یه مسئله ، بالاترین سطوح ِ اجرایی و تصمیم گیری ، اظهار ِ بی اطلاعی کنن ، بعد عین ِ دزد ها ، نیمه شب یکدفعه خبرش از ناکجا آباد در بیاد !

اون روحانی ِ بی وجود ِ بی شرف ِ سه نقطه ( که هرگز خودمو بابتش نمیبخشم ) درست میگه که شرایط کشور شرایط خاصیه . شرایط ِ تحریم ، شرایط ِ جنگ ِ غیرنظامی . شرایط ِ فشار . ولی فقط میگه . البته توقع داشتن ، کار ِ اشتباهیه . رئیس جمهوری که رئیس بودن و جمهوریت رو همزمان ِ با هم به گند کشیده ، کسی که در جزئی ترین امور توان ، شهامت ، سه نقطه و جنم نداره ، نباید ازش توقع داشت . دغدغه ی اون ، سال ِ دیگه س که بتونه از دنیا اسلحه بخره و اسلحه بفروشه . تازه اگر همین هم دغدغه ش باشه .
و من همچنان که به فردای صد ها هزار _ و شاید میلیون ها_ نفر که به آخرین سنگر ِ پوشالی شان برای گذران ِ شرافت مندانه زندگی پناه بردن و از شهر های دور و نزدیک ، به مراکز استان ها رفتن و با ماشین ، خرج خانواده رو در میارن فکر میکنم ، به حرف های قدیمی تر هم فکر میکنم . به شکستن ِ حصر ، به چرخیدن ِ چرخ های صنعت و مملکت و سانتریفوژ ، به تعامل ، به مردم گویی های نامردم ؛ و نیز به حرف های قدیمی تر از اینها : به گفتگوی تمدن ها (!) ، به مردم (!) سالاری (!) دینی (!) ، به دموکراسی و به همه ی اراجیفی از این دست . و نیز به ما مردمی که چونان خر ِ مرادی شدیم که قصد ِ پیاده شدن از ما رو ندارند .
. . . نوشت : بوی فقر ِ بیشتر میاد . بوی بنزین میاد . بنزین خیلی اشتعال زا ست و یه سوختن هایی هست که حتی خاکستر هم از خودش به جا نمیذاره . کاش میفهمیدن .

تحلیل های دقیقتر ، بمونه برای کسایی که کمتر عصبانی هستن .

 

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *