می بی رطل ِ گران خوش نباشد *

 

شاید اگر ماندن مقصد بود ، شاید اگر مقصد مقصود نبود ، خیلی ها تنها نبودند .
خیلی از آدمهای بی مقصد بی هیچ قصدی ، رفتن را بهانه ی نماندن میکنند .

 

پ ن : این معلم ِ زبان ، یکی از خونسرد ترین آدم هاییه که دیدم . لااقل در ظاهر . اما آخر ِ کلاسی که شباهتی به کلاس نداره ، موقع ِ کفش پوشیدن گفتم : نَو ، یو هَو تو یوز د ِ تیری ایمپُرتنت کییز ! پرسید : ویچ کییز ؟ گفتم : شیفت ، دیلیت اند ایمیدِیتلی اینتر ! پرسید : فور وات ؟ گفتم : فور تورولی لَف . . . فور رییل لایف . . . فور فَکت آف لایف . . . ایوِن ایف یو لَف آل د ِ نایت اند ترای تو بی اِ کول اند هَپی تیچر ، آی نو دَت یو آر نات . پرسید : وای ؟؟؟ گفتم : بیکاز شی ایز نات هیر نَو . . . اند آی نو دت ایت ایز دَم سیچوئیشن . . .
اون خندید و سعی کرد با خندیدن تعجبش رو پنهان کنه ، اما می میدونستم که وقتی ما بریم ، وقتی این مهمونی ــ کلاس تموم بشه ، اون عمیقا احساس ِ تنهایی میکنه . . .

* ابتدای عنوان رو به شکل ِ maybe بخوانید !

 

 

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *