سرگشتگی

پیش نویس : این وبلاگ و به طبع نویسنده اش ، ان قدر مهم نیستند که خواننده بخواهد زمان بگذارد و مطالب طولانی اش را بخواند . به همین خاطر بعد از یکی دو ماه ، به این نتیجه رسیدم که فقط باید چیز های خیلی کوتاه و کوچک را اینجا ثبت کنم . این نکته را ذکر کردم که اگر زمان گذاشتید و این مطلب را خواندید ، در پایان پشیمان نشوید . پیشاپیش سپاس گزارم .

وبلاگ گرامی ” سیاه مشق” ، در چند نوبت به دغدغه های زبانی ، که به عنوان یکی از شاخصه های هویتی هر جامعه ای محسوب میشه پرداخته . نویسنده ای که به طرز ستودنی نگران و دلتنگ خاکی ست که ریشه در اون داره ، حتی با هزاران کیلومتر فاصله . همیشه نگران مردمانی ست که با انها زیسته و شاید اکنون بیشتر میزید . اما هدف این پست بیان برداشت های شخصی از این وبلاگ و نویسنده اش نیست .

انچه انگیزه ی نگارش این پست شد ، قرار دادن یکی از سخنرانی های شاملوی بزرگ بود که در مورد زبان مادری ست . ( داخل پرانتز ! دوست دارم بگم که برام خیلی جالبه که شاملو هم از اون دسته انسانهای بزرگی ست که بکار بردن بعضی القاب در موردش خیلی مانوس نیست . مثلا کمتر پیش میاد کسی بگه ” استاد حافظ شیرازی ! ” همون طور که عنوان ” استاد شاملو ” لااقل برای من خیلی یه جوریه . شاید به خاطر صمیمیتی که در رابطه ی نا دیده وجود داره باشه . شاید هم ریشه در تفکرات ِ خود این جور انسان های بزرگ داشته باشه )

در این سخنرانی ، شاملو با زبان خاص خودش ، پرده از عمق فاجعه ای بر میداره که به شدت ازارش میداده .

اگر نشنیدید ، پیشنهاد میکنم این سخنرانی رو دانلود  کنید و دقیق گوش بدید .

شاعر بزرگ به تمامی ، جان کلام رو مطرح کرده . نکته ای که سیاه مشق عزیز به اون اشاره کردند و شاملو هم از ان زجر میکشیده ، شاید در خارج از ایران نمود بیشتری داشته باشه . کاری ندارم که تو همین ایران هم خیلی ها که چهار جلسه کلاس زبان میرن ، نحوه ی تلفظ کلمات فارسی شان به شدت و به صورت مصنوعی تغیر میکنه و تا جایی که بتونن ، سعی میکنن از لغاتی که دست و پا شکسته بلدن ، در جملات فارسی استفاده کنند .

البته لازمه این توضیح بدیهی رو بدم که در بخش تغییرات زبان ، به هیچ عنوان بحث بر سر بخش پویا و زاینده ی زبان نیست . منظورم از این بخش زبان ، شامل عبارات و اصطلاحاتی میشه که شاید تا ده سال پیش کاربردی نداشته ، ولی الان استفاده ی گسترده ای از اون میشه . مثلا واژه هایی مثل : خفن ، خز ( نمیدونم نگارشش درسته یا نه ) و واژه هایی از این دست . نگارنده تخصصی در زمینه ی زبان نداره ولی تا جایی که جسته و گریخته میدانم در هر زبانی با تولید واژه ها مواجه هستیم و این امر در دو حوزه بیشتر اتفاق می افتد : یکی  در حوزه ی زبان علمی ، دیگری در حوزه ی زبان عامیانه یا به اصلاح زبان کوچه بازاری .

از این صحبت میگذرم و خوشحال میشم اگر زبان دانی این وبلاگ رو مطالعه میکنه ، بیشتر در این رابطه توضیح بده .

اما نکته ای که میخوام بهش اشاره کنم از این واقعیت سرچشمه میگیره که این اتفاقات تنها در حوزه ی زبان و کلام رخ نداده . شاید زبان به خاطر نزدیکی و کاربرد ِ هر روزه و غیرقابل اجتنابی که داره ، بیشتر نمایانگر این تغییرات باشه .

ولی وقتی که دقیق تر نگاه میکنم ، میبینم که در حوزه های دیگه هم به طرز غمباری با این تغییرات مواجه هستیم . در ابتدا به چند مورد اشاره میکنم و بعد دلایلی که برای این تغییرات به ذهنم میرسه رو مطرح میکنم . لازم به تاکید میدونم که این نوشتار ، صرفا حاصل برداشت های شخصی و مطالعات بسیار پراکنده و اندک است و به هیچ وجه قصد ارائه حکم و یا بیان کلام قطی ندارم .

بجز زبان ، در موارد و شاخصه های دیگه هم با این ” کاهش هویت ” و در مواردی ” عدم هویت ” مواجه هستیم .

پیش از پرداختن به اون ، این سوال رو مطرح میکنم که اصولا چه نیازی به هویت داریم ؟ و این سوال زمانی جدی تر میشه که با پدیده ی ” دهکده جهانی ” مواجه هستیم .

به گمان ِ خام ِ نگارنده ، هر قدر مرز ها نزدیک تر شوند ، داشتن ِ یک هویت ِ متمایز ، بیش از پیش خودنمایی میکند . حتی اگر این احساس نیاز ، در مراحل اولیه ی یکپارچه شدگی چندان به چشم نیاید ، در طول زمان خود را تحمیل میکند و در مواردی ، دیگر امکان بازگشت نیست .

سعی میکنم با یک مثال بیشتر منظورم رو توضیح بدم .

از اواخر دوران قاجار و اوایل پهلوی اول ، شاهد تغییرات شدیدی در سیمای معماری ایران هستیم . به جزئیات نمیپردازم که از حوصله خارج است اما یکی از نمود های این تغییر ، روندی بود که به همسان شدن سیمای شهر ها انجامید  ـ تاکید میکنم یکی از تغییرات ـ به این معنا که اگر چشمان شما رو ببندند و با هواپیما در شهر دیگری فرود بیاورند و شما وارد یک شهرک مسکونی شوید ، نمیتوانید بفهمید که در تهران هستید ، یا در اصفهان یا شیراز .

شاید در ابتدای این تغییر ـ که به علت تکنولوژی های ساخت ، تغییر مبانی های نظری جاری و . . . بود ـ این یکسان شدگی چندان مسئله نبود . اما امروزه یکی از بحث های مهم معماری ست که حتی تا حوزه های جامعه شناسی و روانشناسی اجتماعی گسترده شده است .

چنان که تحلیل های بسیار زیادی در مورد تفاوت های شهر یزد که به نوعی یگانه استثنای این یکپارچگی هویت است ، با دیگر شهر ها به عمل امده .

اگر بخواهم به پرسش بالا  پاسخی کوتاه بدم ، باید بگم که به گمانم عدم هویت به مانند بودن در اتاقی بدون جاذبه ست که تمام دیوار ها و سقف و کف به یک رنگ هستند و هیچ جهتی وجود ندارد ، و هیچ حسی قابل احساس نیست چرا که هیچ تفاوت و تضادی وجود ندارد .

بجز معماری ، در بسیاری موارد دیگر هم میتوان این برهم خوردگی رو مشاهده کرد . شاید با قدری دقیق تر نگاه کردن به روابط اجتماعی ، بتوانیم در این حوزه هم مواردی رو پیدا کنیم ، یا اگر به نمایشگاههای هنر های تجسمی این چند سال رفته باشید ، میتوانید به خوبی این پریشانی و سرگردانی را لمس کنید .

اما در مورد پرداختن به چرایی این اتفاق ، من معتقدم بخشی از این تغییر اجتناب ناپذیر است و مهم تر انکه فقط مختص دوره ی تاریخی ما نیست . همواره در طول تاریخ ، جوامع در حال تاثیر گرفتن و تاثیر گذاردن بر روی هم بودند . تمدن یونان بر تمدن روم ، تمدن بین النهرین بر ایران ، مصر بر بین النهرین و . . .

اما این تاثیرات به خاطر انقلاب ارتباطات ، سرعت و عمق فوق العاده ای گرفته . در این بین به گمانم فاکتور سرعت نقش مخرب تری دارد . چراکه به جامعه ی مورد تاثیر ، زمان کافی برای هماهنگ شدن با پدیده ی جدید و بومی سازی اون رو نمیده و به خاطر فرم موج گونی که داره ، به تمامی اون جامعه رو در مینورده و به زیر خود میبره .

چون سرعت این فعل و انفعالات بسیار بالاست ، زمان کافی برای ” به کیفیت رسیدن و رساندن ” اون پدیده ایجاد نمیشه . شاید یکی از مثال های ملموس در این مورد ، ” رپ ِ فارسی ” باشه . موسیقی رپ ، یکی از شاخه های بسیار جدی و تاثیر گذار موسیقی دنیا ست . چنان که در جایزه ی معتبر ” گرمی ” همواره یکی از بخش های پر رقابت ، بخش موسیقی رپ و رقابت بین رپر ها بوده و هست . بدیهی ست که این شاخه از موسیقی ، اصول و کیفیت های خاص خودش رو داره . اما ایا این ” کیفیت ” در رپ فارسی به چشم میخوره ؟ ( کاری با چند مورد استثنا ندارم . منظورم جریان کلی و غالب است )

صحبت از گستردگی ارتباط شد . بدیهی ست زمانی که ارتباط با دنیای بیرون زیاد شود ، تاثیراتش هم زیاد میشود و این غیر قابل اجتناب است . اما این ارتباط برانگیزاننده یک واقعیت دیگر هم هست و به گمان نگارنده این اصل ساده و پیچیده است که : ” من هم هستم ! “

وقتی جوان ایرانی ( به عنوان یک مثال ) وارد دهکده جهانی میشود ، میخواهد به رسمیت شناخته شود . ( این دهکده میتواند از یک س=ک=س پارتی در فلان خیابان تهران ـ به عنوان اتفاق انکار ناپذیری که هنوز با هیچ توجیهی پذیرفتنی و قابل درک نیست ـ ، تا حضور در دانشگاه هاروارد گسترده باشد)

از طرفی میخواهد با ان جمع باشد و شناخته شود ـ که در بسیاری موارد فاقد شاخصه های قابل شناسایی برای جامعه جدیدیست که در ان قرار دارد ـ ، از طرف دیگر میخواهد به هماهنگی برسد . از انجایی که به هماهنگی رساندن ِ یک کمپوزیسیون ِ ” متضاد ” بسیار بسیار سخت تر از همانگ کردن عناصر همسان ِ یک ترکیب است ، بدیهی ست که سعی در ” همسان ” شدن با ان جمع کند . برای همسان شدن ، باید چیزهایی را بگذارد تا چیزهای جدیدی بردارد . اما کیفیت ِ نهاده ها با افزوده ها برابری نمیکند ، و این اغاز ِ تشدت و دوگانگی خواهد شد که شاید سالها بعد به سراغ قربانی بیاید . به بیان دیگر ، چیز مستقل ممتازی ندارد که بگوید آهای ! این است شاخصه ی من . این است تمایز من . من را با این بشناسید .

 از انجایی که به گمانم در نهایت ” بحث بحث ِ کیفیت است ” این کاهش کیفیت ، در طول زمان به جنبه های مختلف نشت میکند و اهسته اهسته همه چیز را به لزجی خود اغشته میکند .

در مواردی ، فرد قربانی نمیخواهد دچار سیلاب جهانی شود ( شاید این خواست فقط در لایه های بیرونی ذهنی و عملکردی باشد ) ، پس به گذشته ی تاریخی اش پناه میبرد و به نوعی از سمت دیگر ِ بام می افتد . دچار غرور کاذب ملی و در مواردی تعصب قومی میشود . نام ِ آریایی ، فرزند کورش ، سرباز داریوش  و . . . را برای فعالیت های مجازی خود برمیگزیند ، تخت جمشید را مطلقا ” با شکوه ترین ” ـ با تاکید روی ترین ـ بنای جهان میداند ، و بسیاری از ” واقعیت ها ” را نادیده میگیرد .

و شاید این است حدیث ِ جوامع در حال ِ گذار . از سنت به مدرنیسم ؟ از مدرنیسم به پست مدرنیسم ؟ نمیدانم . . . تنها میدانم که در بسیاری موارد انچه حاصل میشود نه مدرن است ، نه پست مردن است و نه سنت ! تنها سرگشتگی ست . سرگشتگی ِ مردمان ِ ” جزایر دور مانده ” ی دهکده جهانی . سرگشتگی ای به پهنای فتوای ” تهاجم و شبیخون فرهنگی ” تا سودای مدیریت جهان !

و ما سینه چاک میکنیم که آی مردم ، خلیج ِ فارس ، خلیج ِ همیشه فارس است ؛ و چند ده کیلومتر ان طرف تر ، از خلیج ِ همیشه فارس نفت و گازش را بیرون میکشند و بلند ترین برج جهان را میسازند و بزرگ ترین معماران و هنرمندان را جذب میکنند و پیش میروند و مردم دنیا را به کشورشان دعوت میکنند و هیچ یک از این دعوت شدگان ، نمیداند و به یاد نمیاورد که کشوری که در دمای ۵۰ درجه اش اسکی میکند ، زمانی یکی از استان های کشوری بوده که اکنون میخواهد خلیجش تا ابد فارس باشد . و میزبان در گوشی به مهمانش میگوید : اکنون بر فراز خلیج عرب پرواز میکنیم . . . توجه کنید ! ان برج عرب است که چندین متر در خلیج عرب ساخته شده . . . و ما اینجا فقط خونمان به جوش می اید و میگوییم عرب های  . . . خور و کفرمان در میاید که تیم های فوتبالشان  . . . بگذریم !

و ما میخواهیم ” گفتگوی تمدنها ” را میزبانی کنیم ، در صورتی که هیچ کس حاضر نیست با ما ارتباطی برقرار کند ، چه رسد به گفتگو . میپنداریم ” هنوز ” از تمدن های برتر دنیا هستیم ، حال انکه این چیزی ست که ما ” بوده ” ایم . میپنداریم چنان مبانی نظری عمیقی بر ” سیستم مان ” حاکم است که دنیا را شیفته خواهد کرد ، حال انکه ما هیچ سیستمی نداریم و تنها متکی بر فرد هستیم که در بسیاری موارد ان فرد هم از حقیرانه ترین افراد است . و این میشود که بسیاری از مردم دنیا فکر میکنند ما به عربی تکلم میکنیم . میپندارند که در چادر زندگی میکنیم و با شتر جابجا میشویم . ( البته این طرز تلقی بعد از حوادث اخیر ـ که معلوم نیست تا کی قراره اخیر بمونه ـ قدری تغییر کرده . ) حال با تمام این تفکرات ما میخواهیم در جهانی که روز به روز ” دهکده تر ” میشود ، ارتباط برقرار کنیم و زندگی کنیم . چاره چیست ؟

شاید اون چیزی که به نوعی در پس ِ پشت تمام این نابسامانی ها ( زبان ، فرهنگ ، هویت ، و . . . ) پنهان شده باشه ، خروج از وضع تعادل باشه . بر هم خوردن موازنه ی دریافت ها و داده ها .

نمیدونم چقدر تونستم انسجام ِ چیزی رو که میخواستم بیان کنم حفظ کنم . دسته بندی چیزهایی که خیلی برات دغدغه هستن و بخش بزرگی از ذهنت رو درگیر کردن کار اسونی نیست . امیدوارم دوستان هم نظر و تحلیل خودشون رو بیان کنن تا بتونم فکر و دیدگاهم رو اصلاح کنم چون خوشبختانه به هیچ وجه در مورد چیزهایی که گفتم ـ بجز چند مورد ـ به قطعیت نرسیدم و اماده تغییر هستم !

ممنونم که وقت گذاشتید .

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *